در اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ سرلشکر ولی الله قرنی رئیس ستاد ارتش و آیت الله مرتضی مطهری رئیس شورای انقلاب، مورد سوء قصد قرار گرفته و به شهادت رسیدند. گروهی به نام «فرقان» مسئولیت ترور این افراد را به عهده گرفت. پس از آن نیز شخصیت های دیگری همچون آیت الله محمد مفتح از سران جامعه روحانیت مبارز تهران، حاج مهدی عراقی از مبارزین قدیمی و از نزدیک ترین اشخاص به امام خمینی، آیت الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی امام جمعه تبریز و حاج محمدتقی طرخانی از بازاری های متدین تهران، توسط این گروه به شهادت رسیدند.

به راستی این گروه از کجا آمده بود؟ با چه مراکزی در ارتباط بود و هدف آنها از این گونه ترورها چه بود؟ آیا ارتباط فرقان، مجاهدین خلق، نهضت آزادی و افراد نزدیک به این دوگانه چپ-لیبرال قابل انکار است؟ سرچشمه ایدئولوژی التقاط و ترور از اندیشه‌های چه جریانی شکل گرفته است؟

بخش اول: سابقه فرقان

فرقان در سال ۱۳۵۶ فعالیت تشکیلاتی خود را آغاز کرد. این گروه با الهام از اندیشه های دکتر شریعتی، سازمان مجاهدین خلق و افرادی همچون موسوی خوئینی ها، به نوگرایی در ایدئولوژی دست زد. سپس با مخالفت شدید با روحانیت، حس بدبینی را در میان پیروان جوان و کم تجربه خویش تقویت کرد. پس از پیروزی انقلاب به دلیل مواضع رادیکال ضد روحانیت، وارد فاز نظامی شد و به ترور چهره های توانمند روحانیت متعهد و موثر اقدام کرد.

رهبر گروه فرقان یک طلبه جوان به نام علی اکبر گودرزی بود. وی پس از آنکه از چند حوزه علمیه رانده شد، فعالیت خود را با تفسیر قرآن در مساجد مختلف تهران آغاز کرد. این گروه ابتدا به نام کهفی ها شکل گرفت و پس از چندی نام فرقان را بر خود نهاد.

فرقان که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تظاهر به مخالفت با حکومت شاه می کرد، در هنگامی که مبارزات مردم مسلمان ایران در سال ۱۳۵۷ به رهبری امام خمینی و روحانیت متعهد شیعه، عرصه را بر رژیم دیکتاتوری شاه تنگ کرده بود، از «دیکتاتوری آخوندیسم» سخن می گفت!

در نشریه هشتم مهر ۱۳۵۷ این گروه، چنین آمده است:

آخوندیسم حاکم [!] با میسیونرهای مذهبی خود در بین مردم کوچه و بازار و عوامل چپ در میان قشرهای نسبتا مترقی نفوذ کرده و با استفاده از نارضایتی ها و نابسامانی هایشان و بر اساس استراتژی پوشالی تحریک، آنان را به کوچه و خیابان می ریزند و هدف گلوله های بیداد و باند قدرت طلب دیگری که از قبل آماده شده است قرارشان می دهند تا بدین ترتیب روشنفکران متعهد و صادق نابود شده و توده ها هم دچار خفقان و هراس گردند. ۵

همان گونه که ملاحظه می گردد، موضع گیری های این گروه در جهت مخالف انقلاب و همسو با اهداف رژیم شاه مبنی بر از صحنه خارج کردن روحانیت مبارز بوده است. این گروه همچنین در نشریات خود، انقلاب اسلامی ایران را به مانند رژیم شاه، توطئه دست بیگانگان قلمداد می کرد.

موضع گیری این گروه در برابر رژیم شاه، از همان ابتدا سوال برانگیز بود. ساواک بر کار این گروه اشراف داشت اما اقدامی در جهت برچیدن این گروه انجام نمی داد. در این رابطه می توان به یکی از اسناد ساواک به تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۷ اشاره کرد که در آن چنین آمده است:

«رهبر گروه کهفی ها، آخوندی است به نام گودرزی که جمعه ها در مسجد خمسه در حدود خیابان دولت، صحبت می نماید. گنجه ای و آشوری نیز از کادرهای گروه موصوف می باشند که امور مربوط به نشریات گروه، تحت نظارت و شرکت آنان اداره می شود».

گاهی اوقات نیز که افراد این گروه به طور تصادفی توسط ساواک دستگیر می شدند، پس از شناسایی آنان، به سرعت آزاد می شدند.

حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی نیز در این مورد می گوید:

«به رغم فشار همه جانبه رژیم شاه بر همه نیروهای چپ و راست، هیچ نوع محدودیت و مشکلی توسط رژیم شاه و ساواک بر سر راه فرقان ایجاد نمی شد».

آیت الله سید جعفر شبیری زنجانی نقل می کند:

«یکی از طلاب و فضلای مدرسه چهلستون به نام آقای رضایی که با اکبر گودرزی دوستی و آشنایی داشت، برای من نقل می کرد فردی که دائما با خارج در تماس بود، با گودرزی خیلی گرم گرفته بود. گودرزی هر حرفی که می زد، آن فرد از او تمجید می کرد و می گفت افکارت بسیار جدیدند و تو باید اینها را تبلیغ کنی. همین فرد برایش جلسه تشکیل می داد و در تجریش عده ای از جوان های صادق و علاقه مند به دین را دور گودرزی جمع کرده بود. من احتمال می دهم کسانی که از او حمایت و تشویقش کردند، شبیه به عوامل خارجی ای بودند که از سید علی محمد باب سرکرده فرقه ضاله بابیت و بهائیت حمایت کردند».

بخش دوم: فرقان و سازمان مجاهدین خلق

شواهد و قرائن گوناگونی از وجود ارتباط میان سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با گروه فرقان حکایت می کرد. اولین شماره نشریه فرقان ارگان گروه فرقان در اسفند ماه ۱۳۵۶ منتشر شد. این نشریه به صورت ماهانه منتشر می شد. صفحه بعد از روی جلد، معمولا به ذکر نام یا نامهایی از کادرها و اعضای کشته شده سازمان مجاهدین خلق اختصاص داشت.

تروریست های فرقان که به شدت متاثر از سازمان مجاهدین خلق بودند، افرادی را از انقلاب اسلامی گرفتند که نبودشان واقعا برای امام خمینی سنگین بود و جبران وجود این شخصیت ها کار بسیار دشواری بود.

عزت الله شاهی (مطهری) از مبارزین و زندانیان قبل از انقلاب، می گوید:

«به نظر من آقای مطهری بعد از امام، تنها کسی بود که التقاط مجاهدین خلق را عمیقا درک کرده بود و همین هم باعث شهادت شان شد».

دکتر غلامعلی حداد عادل نیز در این مورد می گوید:

«من احتمال قوی می دهم که فرقانی ها در لایه هایی پنهانی با مجاهدین خلق هماهنگ بوده اند. شاید هم ترور آقای مطهری را با موافقت و صلاحدید و چراغ سبز مجاهدین انجام داده باشند».

حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی نیز در زمینه ارتباط فرقان با مجاهدین خلق، اظهار می دارد:

«با توجه به اینکه بعدها معلوم شد یکی از اعضای هسته دوم فرقان به نام محمد حسینی، عضو سازمان مجاهدین خلق بوده است، باید حداقل این را پذیرفت که سازمان افراد نفوذی خود را در این فرقه داشته و می توانسته در ترورها خط دهی کند و یا اطلاعات مقدماتی برای انجام ترورها را در اختیار این فرقه بگذارد. از سوی دیگر، خانه های امن تیمی فرقان مملو از کتاب ها و نشریات سازمان مجاهدین بوده که با توجه به تعداد آنها، بی تردید فقط برای مطالعه گودرزی و هوادارانش نبوده است».

اسدالله بادامچیان از مبارزین و زندانیان قبل از انقلاب، در مصاحبه ای تاکید می کند که ریشه افکار فرقان از سازمان مجاهدین خلق نشئت می گرفته است:

«در زندان، بچه های سازمان مجاهدین، چارچوب حرف هایی که گودرزی [در بیرون] می زد را تنظیم کرده بودند. یعنی نوشته های فرقان دقیقا از مغز آقای گودرزی و یکی دو تا از رفقایش در نیامده بود، بلکه یک کار سازمان یافته دقیق سازمان مجاهدین خلق است که درون زندان سامان پیدا کرد… در نیمه دوم سال ۵۶ از زندان بیرون آمدم و در اواخر سال، جزوات فرقان را به من دادند. مطالعه کردم و دیدم همان مطالب داخل زندان سازمان مجاهدین خلق است که دارد به عنوان فرقان پخش می شود. پیگیری کردم تا ببینم چه کسی دارد اینکار را انجام می دهد. دیدم گودرزی با همکاری چند تن از بچه های سازمان مجاهدین این کار را انجام می دهد. متوجه شدم که اکبر گودرزی در ترویج افکار التقاطی و انحرافی و تبدیل مفاهیم قرآنی به مفاهیم مارکسیستی، تبدیل به ابزار دست سازمان مجاهدین شده است».

عزت الله شاهی نیز در باره هواداری رهبر فرقان از مجاهدین خلق، می گوید:

«در راهپیمایی روز عاشورای سال ۱۳۵۷، اکبر گودرزی پرچم سازمان مجاهدین را به دوش می کشید».

بخش سوم: نظر امام خمینی (ره) در مورد دوگانه چپ-لیبرال نهضت آزادی و منافقین

امام خمینی در پاسخ به نامه محتشمی وزیر کشور در مورد نهضت آزادی این‌گونه پاسخ می‌دهند:

جناب حجت الاسلام آقای محتشمی، وزیر محترم کشور – ایّده الله تعالی
در موضوع نهضت به اصطلاح آزادی مسائل فراوانی است که بررسی آن محتاج به وقت زیاد است. آنچه باید اجمالاً گفت آن است که پرونده این نهضت و همین‌طور عملکرد آن در دولتِ موقتِ اولِ انقلاب شهادت می‌دهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به امریکا است، و در اینباره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است؛ و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است که شاید امریکای جهانخوار را، که هرچه بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملتهای تحت سلطه او دارند از ستمکاری اوست، بهتر از شوروی ملحد می‌دانند. و این از اشتباهات آنها است.
در هر صورت، به حسب این پرونده‌های قطور و نیز ملاقاتهای مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت امریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها، که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملتهای مظلوم بویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال امریکا و مستشاران او دست و پا می‌زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می‌خورد که قرنها سر بلند نمی‌کرد، و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بیمورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویلهای جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهکهای دیگر، حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است.
«نهضت آزادی» و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا نیستند. از این جهت، گفتارها و نوشتارهای آنها که منتشر کرده‌اند مستلزم آن است که دستورات حضرت مولی الموالی امیرالمؤمنین را در نصب ولات و اجرای تعزیرات حکومتی که گاهی بر خلاف احکام اولیه و ثانویه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را – نعوذبالله – تخطئه، بلکه مرتد بدانند! و یا آنکه همه این امور را از وحی الهی بدانند که آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است.
نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی‌اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‌گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود، و نباید رسمیت داشته باشند.
والسلام علی من اتبع الهدی. توفیق جنابعالی را از خداوند تعالی خواستارم. (صحیفه نور- جلد ۲۰، ص ۴۸۰)

نمیپسندم