مرکزیت سازمان مجاهدین خلق در اسفند ماه ۱۳۵۳، از طریق لیلا زمردیان، زوج تشکیلاتی و رابط شریف واقفی با سازمان ، دریافت که علاوه شریف واقفی علاوه بر مخالفت با اعلام علنی مشی‌ ایدئولوژی مارکسیستی به رهبری تقی شهرام و کنار گذاشتن پوشش اسلامی، «مسلح» نیز است. لیلا در یک متن انتقاد از خود ـ پس از اینکه از طرف مسئولش متهم شده بود که حقایق را نمی گوید ـ اعتراف کرد که از همان آذر ماه ۵۳ می دانسته که شوهر تشکیلاتی‌اش مسلح بوده ولی او گزارش نکرده است.
بسیاری معتقد هستند که شریف واقفی فرد
باهوشی بود و از بسیاری دام های سازمان برای ترور خود گریخته بود امادر نهایت به دلیل خیانت همسرش و لو دادن محل قرارشان به اعضای سازمان، همان‌گونه که محمدجواد پورسعیدی از اعضای مجاهدین خلق، پس از شلیک گلوله به سر، باهمکاری مجیدشریف واقفی قطعه قطعه و سوزانده می‌شود، خود نیز ترور و سوزانده می‌شود.

ازدواج سازمانی
یکی از موضوعاتی که بعد از ایجاد خانه های تیمی در سازمان مجاهدین خلق(منافقین) شکل گرفت، ازدواج های درون سازمانی بود. لطف الله میثمی می نویسد: “ابتدا که به این خانه های تیمی رفتم، آثار انحراف ایدئولوژیک به چشم نمی آمد … در این خانه ها جوانانی بین ۲۰ تا ۴۰ سال فعالیت داشتند. آنان (به قول میثمی) هم ایدئولوژی راهنمای عمل داشتند، هم آموزش و هم ازدواج می کردند. وقتی سرشاخه و مرکزیت موافقت می کرد ازدواج بین جوانان صورت می گرفت. بقیه‌ی اعضا گواهی می کردند که این دو نفر با هم ازدواج کرده اند، سپس طبق احکام رساله آن دو با هم محرم می شدند … سمبل ازدواج در آن زمان عشق، گل و خون بود. دخترها علاقه داشتند با کسی که زندگی اش با شهادت و جان بر کفی عجین باشد ازدواج کنند …”
مجید شریف واقفی پس از آن که در رأس یکی از سه شاخه‌ی اصلی سازمان قرار گرفت و زندگی مخفی خود را آغاز کرد، “با یک زن مجاهد، که به مرام مارکسیست گرایش پیدا کرده بود” ازدواج تشکیلاتی نمود. لیلا زمردیان خواهر کوچک تر یکی از فعالان مارکسیست و متعلق به یک خانواده‌ی مذهبی و بازاری بود که تحصیلات خود را در مدرسه‌ی رفاه به پایان رسانده بود. مدرسه‌ی رفاه، حسینیه‌ی ارشاد و دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران مکان های فعالیت او بودند. وی در دانشگاه با شریف واقفی (رهبر شاخه‌ی کارگری و بعد مذهبی مجاهدین) ازدواج کرد.

لیلا زمردیان و ازدواج او با شریف واقفی تا روز ترور
درباره شخصیت لیلا زمردیان مدارک ضد و نقیضی وجود دارد. بر اساس سند شماره‌ی ۱۹۱ از سری ۲۲۸۱ پرونده‌ی مربوط به وی، که در مرکز اسناد انقلاب اسلامی موجود است، وی متولد ۶ خرداد ۱۳۲۸، فرزند عبدالعلی زمردیان به شماره‌ی شناسنامه‌ی ۲۰۵۴ است؛ اما در شناسنامه‌ی وی نام پدر و مادرش حسین و نرگس ذکر شده است. گواهی نامه‌ی پایان تحصیلات ابتدایی او تحت عنوان «صدیقه خلقی» به شناسنامه‌ی شماره‌ی ۲۱۱ متولد تهران ذکر شده و به امضای مدیر کل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی نیز رسیده است.
درباره‌ی لیلا زمردیان مدارکی در مرکز اسناد انقلاب اسلامی نگهداری می شود از جمله براساس سند شماره‌ی ۲۳۶ از سری ۲۳۳۴۰/ ه ۱۲ پرونده‌ی وی در ساواک، به امضای «پرنیان فر» عضو سازمان اطلاعات امنیت کشور و مدیریت کل اداره‌ی سوم مورخ ۲۴/۶/۳۵ رسیده است.
درباره تحصیلات وی نیز اطلاعات مختلفی وجود دارد؛ از جمله بر اساس سند ۶۸ از سری ۲۲۸۲۱ وی فارغ التحصیل دانشکده‌ی علوم ارتباطات و رابط میان محمد حسن ابراری، وحید افراخته و صدیقه رضائی بوده است.
اما در سند شماره‌ی ۱۸۷ از سری ۲۲۸۲۱ پرونده‌ی وی آمده است که:”تروریست معدوم لیلا زمردیان، فارغ التحصیل رشته‌ی فیزیک دانشگاه تهران و از اعضای مسلح و متواری گروه باصطلاح مجاهدین خلق ایران بوده است”.
بر اساس سند ۲۳۱، کارت شرکت لرد الکترونیک با مشخصات جعلی صدیقه‌ی خلقی به هنگام ترور وی از کیفش به دست آمده است.
درباره‌ی این ازدواج نظرات گوناگونی وجود دارد؛ از جمله آن‌که مریم شریف واقفی، خواهر مجید شریف‌واقفی در این باره می گوید: “ما درباره‌ی ازدواج او (مجید) خبری نداریم، اما یک نفر از سازمان به ما گفت: گوش به این حرف ها ندهید.”
سید مرتضی شریف واقفی نیز می گوید: “ما در این باره نتوانستیم اطلاع دقیقی به دست بیاوریم، اما شاید آنهایی که در تشکیلات آن زمان فعالیت می کردند و جزو رهبران آن تشکیلات بودند اطلاع دقیق تری داشته باشند … اگر ازدواجی بوده به صورت تیمی و تشکیلاتی بوده است.”
دکتر صلواتی از اعضای قدیم مجاهدین خلق نیز در این باره عنوان می‌دارد:”در آن حدی که من می دانم مجید شریف واقفی با لیلا زمردیان صیغه‌ی ازدواجی برقرار کرده و ازدواج درون گروهی داشتند. لیلا زمردیان هم فراری بود. این‌ها مجموعاً در خانه‌ی تیمی زندگی می کردند. البته با اجازه‌ی علمائی مانند مرحوم آیت الله طالقانی و مرحوم آیت الله ربانی شیرازی که آن‌ها از آن دو اجازه می گرفتند. آن طور که من شنیدم، خانم زمردیان هم تغییر موضع داد و در نتیجه با مجید شریف واقفی که تغییر موضع نداده بود دچار اختلاف شد و این موضوع باعث شده بود که آنها نسبت به هم گرایش خاص زن و شوهری را نداشته باشند.”

بر اساس اعترافات وحید (رحمان) افراخته یکی از دوستان مجید شریف واقفی در زندان ساواک این ارتباط این‌گونه روایت شده است:”لیلا زمردیان قبل از شهریور ۱۳۵۰ از طریق پوران بازرگان و زری عاملی با مجاهدین تماس هایی برقرار کرد. در آن زمان [که] وی به عنوان مددکار اجتماعی در مدرسه های جنوب شهر و یا بیمارستان ها مشغول به کار بود با جوانی آشنا می شود. این فرد تعداد زیادی از فرزندان کارگرانی را که شاگردانش بودند و تقریباً در سال های اول، دوم دبیرستان با افکار سیاسی آشنا می کند و کتاب های صمد بهرنگی را به آنها می دهد. این فرد آشنایان زیادی در میان روشنفکران و مردم جنوب شهر دارد و نسبت به مجاهدین سمپاتی دارد. لیلا زمردیان مدتی رابط زندان های تهران و شیراز با مجاهدین بود و در جلسات خانواده های زندانیان نیز شرکت می کرد. مدتی رابط صدیقه رضائی با گروه بود. [اسم مستعار او آذر است]- در تمرینات تیراندازی و مواد انفجاری شرکت داشته است. انفجار بمب در شرکت جنرال که منجر به کشته شدن سرایدار آن شد به وسیله‌ی او و شریف واقفی انجام شد. مدتی مسلح به سلاح ۳۵/۶ بود و بعد اسلحه اش از او گرفته شد. مخفی شدن او زمانی بود که رضا رضائی مخفی شده بود [پس از فرار از زندان] و در منزل منیژه اشرف زاده سکونت داشت و بیرون نمی آمد. رضا به بهرام آرام اظهار داشت که احتیاج به زن دارد و آرام، لیلا زمردیان را به همین منظور به این منزل آورده و او را مخفی کرد … او رضا را پذیرفت و به اصطلاح زن او شد. لیلا که فردی است مغرور و جاه طلب، با استفاده از حربه‌های زنانه در این مدت اطلاعات زیادی نسبت به مسائل گروهی و تشکیلاتی به دست آورد. مسئولیت نوشتن اطلاعات و عکس برداری از آنها به وسیله‌ی مینوکس به او داده شد. سپس مدتی رابط (مریم) زن شهرام بود و نیز رابط سیمین صالحی. پس از مدتی به همراه شریف واقفی به کارگری فرستاده شد و شریف واقفی که شروع به جمع آوری افراد مذهبی [که معتقد به حفظ ظاهری ایدئولوژی اسلامی بودند] به طور پنهانی کرده بود، این مسئله را با لیلا زمردیان [در میان] گذاشت. لیلا که وحشت کرده بود با نوشتن نامه ای جریان را به اطلاع گروه رسانید؛ سپس به گروه پیوست و تحت مسئولیت دختری قرار گرفت که تحت مسئولیت شهرام قرار داشت. البته معلوم نیست لیلا این دختر را به چه نام می شناسد، ولی به شدت از او ناراضی بود و می گفت:”من نمی خواهم تحت مسئولیت تو باشم”. لیلا مرتب اصرار می کرد که برایش توضیح دهند چرا شریف واقفی را کشته اند. و چرا او را با چنین فردی هم گروه کرده‌اند. گروه می ترسید روزی لیلا دستگیر شود و به علت وضع روحی خراب تمام اطلاعاتش را به پلیس بدهد و مصاحبه‌ی تلویزیونی کند. حتی صحبت ترور او نیز پیش کشیده شد، ولی جدی گرفته نشد. امری که جدی گرفته شد عبارت بود از فرستادن او به افغانستان، این امر گویا با موانعی از قبیل پیدا نکردن مرد مناسبی برای این که در آنجا با او باشد و قیافه‌ی ظاهری لیلا که به هیچ وجه به افغانی ها شباهت نداشت، برخورد کرد”.

لیلا و تصفیه زوج تشکیلاتی او!
لیلا در یک متن انتقاد از خود پس از اینکه از طرف مسئولش متهم شده بود که حقایق را نمی گوید اعتراف کرد که از همان آذر ماه ۵۳ می دانسته که شوهرش مسلح است ولی گزارش نکرده است. ضمناً صمدیه لباف نیز یکی دو بار به وحید افراخته گفته بود که دیگر به دلایل اعتقادی نمی‌خواهد با سازمان کار کند. این مسئله نیز شایبه ارتباط منظم مخالفین را برای هسته مرکزی سازمان تقویت کرد و لذا تصمیم به مذاکره اولیه با مخالفان گرفتند.
طی چند تماس که در فروردین ماه ۱۳۵۴ بین وحید افراخته، به نمایندگی از مرکزیت، با مجید شریف واقفی و صمدیه لباف گرفته شد، آنان صریحاً اظهار داشتند که دیگر نمی خواهند با سازمان کار کنند و تصمیم به جدایی گرفته اند. از جمله توجیهات و انگیزه های مرکزیت سازمان در ترور وی و شریف واقفی ترس از نوعی انتقام گیری «مکتبی» بوده است؛ که تردیدی نیست قیاس به نفس کرده اند.
مرکزیت توصیه کرد که شریف واقفی، صمدیه لباف و سعید شاهسوندی را تصفیه فیزیکی (ترور) کنند؛ و ضمناً با سیف الله کاظمیان، سمپات صمدیه و انباردار آنها نیز بعد از ترور آن دو تماس گرفته شود. که «انبارک» را تحویل دهد.
طبق قراری که از طریق لیلا زمردیان به شریف واقفی ابلاغ شد، وحید افراخته و او در ساعت ۴ بعداز ظهر روز ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۵۴ در سه راه بوذرجمهری نو (۱۵ خرداد شرقی)، باید یکدیگر را می دیدند. قبلاً محسن سید خاموشی و حسین سیاه کلاه در یکی از کوچه های خیابان ادیب الممالک مستقر شده بودند و در انتظار ورود شریف واقفی به سر می بردند که قرار بود علامت آن را منیژه اشرف زاده کرمانی بدهد.
طبق برنامه، لیلا، همسر شریف بی آنکه از جریان ترور مطلع باشد او را تا محل ملاقاتش با وحید همراهی کرد و جدا شد. قرار بود در این ملاقات آخرین حرف ها زده شود و وحید احتمالاً و صرفاً به لحاظ تاکتیکی جهت انحراف ذهن شریف موافقت سازمان را به مجید شریف واقفی اعلام دارد.
وحید وی را به داخل خیابان ادیب برد و زمانی که به کوچه محل استقرار دو عضو دیگر رسیدند و خواستند از آن عبور کنند، حسین سیاه کلاه یک گلوله از روبه رو به صورت شریف واقفی و وحید افراخته نیز گلوله ای از پشت سر به او شلیک کرد.
“جسد مجید به سرعت در صندوق عقب اتومبیلی که از قبل آماده بود قرار گرفت، وحید و دو نفر دیگر با رانندگی محسن خاموشی به سوی بیابان های مسگرآباد حرکت کردند. در آنجا شکم شریف واقفی توسط خاموشی و سیاه کلاه پاره شد و در آن، محلول بنزین و کلرات و شکر ریختند و آتش زدند. پس از سوزاندن جسد، آن را قطعه قطعه کردند و در چند نقطه دفن نمودند.”
به علت سوزاندن و مثله کردن جسد، یکی از دست های حسین سیاه کلاه مقداری سوخت که در نتیجه نتوانست در برنامه بعدی، که قرار بود ساعت ۶ بعد از ظهر اجرا شود (ترور صمدیه لباف) شرکت کند.

سرانجام لیلا زمردیان
لیلا زمردیان در پایان توسط مأموران عملیاتی کمیته‌ی مشترک ضد خرابکاری، که به منظور شناسائی و دستگیری اعضای گروه های تروریستی مشغول به کار بودند، کشته شد. موضوع از این قرار بود که مأموران خیابان ری به هنگام گشت در حوالی میدان شاه سابق به یک زن چادری جوان ظنین شده و چون قصد تعیین هویت او را داشتند، وی با استفاده از ازدحام جمعیت و ترافیک سنگین مبادرت به فرار می کند و به اخطارهای مأموران توجهی نمی کند و علاوه بر آن تظاهر به داشتن سلاح می کند. او در کوچه‌ی شترداران از ناحیه‌ی لگن خاصره و پا مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و چون از فرار نا امید می شود، با جویدن قرص سمی سیانور خودکشی می کند و در راه رسیدن به بیمارستان فوت می کند.
در بازرسی بدنی از او یک قطعه کارت شرکت لرد الکترونیک با مشخصات «صدیقه خلقی» ملحق به عکس لیلا زمردیان، یک یادداشت حاوی تعدادی قرار ملاقات گروهی، یک نشانی منزل، یک عدد قرص سمی، و مبلغ بیست و شش هزار و نهصد ریال وجه نقد … سه حلقه انگشتری، یک رشته گرن بند و یک عدد ساعت اراتور زنانه‌ی مستعمل متعلق به گروه نزد او بود.
در سال ۱۳۵۷ مادر لیلا زمردیان نامه ای برای دادگاه انقلاب اسلامی فرستاد که طی آن تقاضا کرده بود، از تهرانی یا آرش، رئیس ساواک سابق، سؤال کنند که لیلا به دست چه کسی شهید شده است، آیا این دو خود قاتل هستند و اگر نه قاتل او کیست.
و سرانجام طبق اظهارات بهمن نادری پور در دادسرای انقلاب اسلامی تهران، درباره‌ی لیلا زمردیان، منوچهر وظیفه خواه اقداماتی انجام داد که هر چند دستگیری او اتفاقی نبود، اما نادری پور با اطمینان می نویسد:” مطمئن هستم که با سیانور خودکشی کرده است.”
⦁ حال سوال این‌جاست که مجید شریف واقفی اگر قلبا اعتقاد به ایدئولوژی اسلامی داشته است، چطور و طبق کدام قاعده شرعی، زوج تشکیلاتی خود را زنی انتخاب می‌کند که تغییر ایدئولوژی به مارکسیست داده است؟ اما برخلاف ادعای مشی اسلامی شریف واقفی، مستندات ارائه شده در بخش قبلی نشان داد که شریف واقفی خود به گرایش مارکسیستی باور داشته و تنها از اسلام‌گرایی برای پوششی جهت سهولت در جذب مبارزاتی و سازمانی بهره می‌برده است.
⦁ لیلا زمردیان ابتدا اقدام به لو دادن و افشای برنامه‌های مجید شریف واقفی می‌کند، سپس به مرکزیت سازمان درباره علت و چرایی ترور شریف واقفی معترض می‌شود، سازمان از ترس عدم افشای او، طرح ترور او را در دستور کار قرار می‌دهد که بعدا انتقال به افغانستان جایگزین طرح ترور می‌شود که آن‌هم اجرایی نمی‌شود و در نهایت در حال رفتن به قرار تشکیلاتی توسط ساواک شناسایی و مضروب می‌گردد که در نهایت با سیانور خودکشی می‌کند. این حجم از تناقض در یک سازمان، نشان از چیست؟ تناقضی که منجر به تصفیه سازمانی مجید شریفی نیز می‌شود!
⦁ و سوال انتهایی این است که یک خائن دوجانبه با گرایشات مارکسیستی، تنها به زعم کشته شدن توسط ساواک، می‌تواند نام شهید را بر سنگ قبر خود همراه داشته باشد؟ تحت چه نفوذ یا القائی منافقین توانسته‌اند علاوه بر قرار دادن نام شریف واقفی بر سردرب دانشگاه صنعتی تهران با پیشوند شهید، برای لیلا(صدیقه) زمردیان هم سنگ و پرونده‌ای با عنوان شهید انقلاب!! فراهم کنند؟
⦁ تحت چه نفوذ یا القائی توسط منافقین، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نام دانشگاه تبریز و دانشکده ی کشاورزی خارج از تهران به «حنیف نژاد»، کلینیک مرکزی قلب تهران به بیمارستان قلب مهدی رضائی( که مادر او به مجاهدین ملحق شد و با نام مادر شهیدان رضائی‌ها، در کنار مریم رجوی،توهین و تهمت‌های بسیار علیه نظام روا داشت تا به گور سپرده شد) و دانشگاه آریامهر به دانشگاه صنعتی شریف تغییر نام یافت؟ یا چرا در تکیه‌ی شهدای اصفهان برای او [شریف واقفی] سنگ یادبودی قرار دادند و برخی از هنرمندان اشعاری در وصف او سرودند و بسیاری از روزنامه ها و جراید تا امروز سالگرد شهادت!! او را گرامی داشته اند؟
⦁ وقتی سخن از نفوذ و القائات منافقین می‌گوییم، منظور چیست و چه مصادیقی داشته و دارد؟

این پرونده ادامه دارد…

کلمات کلیدی: مجید شریف واقفی، تقی شهرام، سازمان مجاهدین خلق، منافقین، ایدئولوژی منافقین، مشی مارکسیستی، صمدی لباف، مسعود رجوی، لیلا زمردیان، محمدجواد پورسعیدی، سیانور

 

نمیپسندم